اشتباهاتی که از یک کلمه شروع شد؛ پایان زودهنگام توماس فرانک در تاتنهام
نتایج ناامیدکننده، تصمیمهای محافظهکارانه و مجموعهای از خطاهای ارتباطی، سرانجام کار دست توماس فرانک داد و سرمربی دانمارکی پیش از آنکه پروژهاش در تاتنهام به ثبات برسد، از سمتش برکنار شد. اما عجیبتر از باختها و افت فنی تیم، عاملی بود که از همان روز نخست مثل سایه بالای سر او ماند؛ یک نام، یک رقیب سنتی و یک اشتباه زبانی که هرگز از ذهن هواداران و بازیکنان پاک نشد: آرسنال.
فرانک بعدها خودش هم اعتراف کرد اولین لغزشش حتی قبل از شروع فصل رخ داده است. او در نخستین نشست خبری، وقتی درباره شکستناپذیری صحبت میکرد، ناخواسته نام رقیب دیرینه شمال لندن را به زبان آورد و با لحنی طنزآمیز گفت نباید اسم آنها را میبرد. همان جملهای که قرار بود شوخی باشد، خیلی زود به ترجیعبند تلخ دوران کوتاهش تبدیل شد.
سایه سنگین رقیب همیشگی
در فوتبال لندن، مخصوصاً برای تاتنهام، نام آرسنال صرفاً یک تیم نیست؛ خط قرمز است. هواداران به سختی میپذیرند سرمربیشان کوچکترین تمجیدی از دشمن سنتی داشته باشد. با این حال، فرانک نهتنها در کنفرانسها بلکه در جلسات داخلی تیم هم بارها از کیفیت آرسنال صحبت میکرد.
به گفته منابع نزدیک به باشگاه، او مدام مثال میزد که آرسنال چگونه بازی میکند، چطور ساختار دفاعی دارد و چرا صدرنشین است. این مقایسههای پیدرپی، به جای انگیزه دادن، روی اعصاب بازیکنان راه میرفت. فضای رختکن کمکم از تحسینهای بیپایان او خسته شد و حتی برخی بازیکنان میگفتند احساس میکنند بیشتر درباره آرسنال آموزش میبینند تا خود تاتنهام.

اوج ماجرا زمانی بود که تصاویری از فرانک در شبکههای اجتماعی منتشر شد؛ او پیش از بازی با بورنموث در ورزشگاه قدم میزد و لیوانی با نشان آرسنال در دست داشت. همین تصویر کافی بود تا موجی از تمسخر و خشم به راه بیفتد. برای هواداران، این فقط یک لیوان نبود؛ نمادی از فاصله گرفتن سرمربی از هویت باشگاه بود.
تیمی که فقط دفاع میکرد
مشکل فرانک فقط به حواشی بیرونی محدود نمیشد. از نظر فنی هم بازیکنان حس میکردند تیم بیش از حد محتاط شده است. تمرینات عمدتاً روی بستن فضاها، تخریب بازی حریف و دفاع کردن متمرکز بود و کمتر خبری از خلاقیت هجومی یا برنامههای جسورانه دیده میشد.
یکی از منابع داخلی باشگاه گفته بود: «بیشتر وقتمان صرف این میشد که چطور حریف را متوقف کنیم، نه اینکه چطور به آن ضربه بزنیم.» همین ذهنیت باعث شد تاتنهام در بسیاری از مسابقات منفعل به نظر برسد؛ تیمی که بیشتر از بردن، از نباختن میترسید.

در لیگ برتر، این رویکرد نتیجهای جز از دست رفتن امتیازات پیاپی نداشت. شکستهای سریالی، مخصوصاً باخت یازدهم فصل مقابل نیوکاسل، صبر سکوها را لبریز کرد. در همان بازی، شعارهایی در حمایت از پوچتینو شنیده میشد؛ نشانهای واضح که هواداران دیگر به پروژه فرانک باور ندارند.
مدیریت، اشتباه پشت اشتباه
شرایط مدیریتی هم کمکی به سرمربی نکرد. پیوندهای قبلی برخی مدیران با آرسنال، از جمله وینای ونکاتشام، دستاویزی برای انتقادها شد. ناکامی در جذب چند بازیکن کلیدی و تصمیمهای بحثبرانگیز در بخش اجرایی، فشار را دوچندان کرد. با این حال، بسیاری معتقد بودند خود فرانک هم با رفتارها و صحبتهایش این فشار را تشدید کرده است.
او تا آخرین روزها تصور میکرد از حمایت کامل باشگاه برخوردار است، اما وقتی خبر اخراجش درست پیش از دیدار حساس با آرسنال منتشر شد، مشخص شد اعتماد مدیران هم از بین رفته است. تصمیمی که شاید دیر گرفته شد، اما برای جلوگیری از عمیقتر شدن بحران اجتنابناپذیر بود.

درسی برای آینده
دوران هشتماهه فرانک در تاتنهام، بیش از آنکه با تاکتیک یا نتایج تعریف شود، با یک خطای ساده در ارتباطات شناخته خواهد شد. در باشگاهی با این میزان حساسیت تاریخی، شناخت فرهنگ و هویت تیم به اندازه مسائل فنی اهمیت دارد.
حالا هر سرمربی جدیدی که پا به شمال لندن میگذارد، یک توصیه طلایی پیش رو دارد: قبل از هر برنامه تاکتیکی یا تغییر سیستمی، اول باید بداند چه چیزهایی را نباید بگوید. و مهمتر از همه، تحت هیچ شرایطی نام رقیب دیرینه را با تحسین به زبان نیاورد.